تبلیغات
نگاه نو - خاطره
 

امیدوارم لحظات خوبی در این وب سایت داشته باشید .....

خاطره
نویسنده : امید جهانشاهی تاریخ : یکشنبه 16 فروردین 1394
نظرات
محمدرضا یکی از دوستای بابا خیلی ادم شوخ و شیطونیه این تو دوران جوونیش تو اداره پست کار میکرده یه بار به یکی از دوستاش قول میده که اونجا براش کار پیدا کنه! بعد از کلی باج گیری از اون بدبخت میبردش تو اداره پست کلی هم منت میذاره سرش که یه کار عالی برات پیدا کردم الکی ناز نکن و این موقعیت رو از دست نده و دیگه کار بهتر از این گیرت نمیاد و ازاین حرفا!! اون بیچاره هم محمدرضا رو میگیره تو بغل و کلی تشکر میکنه! خلاصه میرن داخل محمدرضا یه صندلی میزاره میگه :بشین!
اونم با کلی استرس میگه: خب بعدش باید چی کار کنم؟
میگه :هیچی تو فقط بشین اینجا زبونت رو دربیار هر کی رد میشه تمبرش رو بزنه رو زبون تو بچسبونه رو پاکت نامه اش!!
هیچی دیگه الان نمیدونیم محمدرضا کجاست کلا ازش بی خبریم! دوستش میگه شبیه پاکت نامه کردمش با پست پیشتاز براتون فرستادم اما هنوز به دست ما نرسیده!!   

»



.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.

 

 




شارژ ایرانسل

فال حافظ